به گزارش روابط عمومی باغ کتاب تهران، جلسه این هفته دورخوانی، بنا به پیشنهاد همراهان «کتابگپ» با خوانش دو داستان کوتاه ایرانی گذشت. دو داستانی که هر دو نوشته گلی ترقی، نویسنده نامآشنای معاصر بود از دو مجموعه داستان متفاوت.
اولی، داستان «دیوهای خوشپوش» از مجموعه داستانی با همین نام و دومی، داستان «اتوبوس شمیران» از کتاب «خاطرههای پراکنده» که همانطور که از نام آن بر میآید بیشتر روایت خاطرات خانم نویسنده است.
دیوهای خوشپوش
«دیوهای خوشپوش»، با نثری شیرین و طنزی ظریف، از خاطرات دوران کودکی نویسندهای را روایت میکرد که حالا ۸۶ ساله است. از عیدی گرفتن زمانهای قدیم و بازی «یادم تو را فراموش» گرفته، تا شرح فضای گرم و صمیمی ایام خوشِ گذشته.
در معرفی پشت جلد کتاب که بر گرفته از داستان حاضر بود آمده است:
«... عیدی که بیصبرانه در انتظارش بودم خراب شده بود، تقصیر خودم بود، میخواستم دیو را به زانو دربیاورم، جنگ پشه با حبشه بود. یک نفر باید از خودش جربزه نشان میداد، یک نفر باید نشان میداد که از دیو نمیترسد. بعدها، خیلی بعد، فهمیدم دنیا پر از دیوهای رنگارنگ است، دیوهای بیآزار مثل آقای «پ»، دیوهای بدجنس، دیوهای خوشپوش و خوشصورت، دیوهای عاشق، دیوهای شاعر، دیوهای دروغگو... و من هرچقدر تلاش کنم، هر قدر ورزش کنم، درس بخوانم، شعر بگویم یا کارگردان سینما شوم، زورم به هیچ یک از آنها نخواهد رسید... »
ما هم این مضمون را دستآویز کردیم و به همین بهانه، از دیوهای درون خود و دیگران گفتیم! از اینکه ما، همه آدمیان، احتمالا بخشهای تاریکی در درون داریم و باید دید چه شرایطی سبب میشود تا این وجه از وجودمان بیرون بزند! تمدن و اخلاق و قانون تا کجا میتواند ما را در کنترل داشته باشد و چه ممکن است رخ دهد تا این قید و بندی که ما برای باقی ماندن در حیطه اخلاق و ادب و قانون قائلیم، دریده شود!»
اتوبوس شمیران
«اتوبوس شمیران» داستان دومی بود که خواندیم. روایتی خطی از خاطرات دوران مدرسه نویسنده که هر چند به نظر دو نفر از حاضرین کمی اطناب داشت و از هیجان یک اتفاق خاص در آن خبری نبود؛ اما باقی حضار، مثل شنیدن قصه یک مادربزرگ از ایام دور با داستان همراه شده و از شنیدن آن لذت بردند.
یکی دیگر از تفاوتهای جلسه این هفته (جدای از انتخاب داستان ایرانی معاصر) این بود که برای اولین بار، تنها یک جلد کتاب را دست به دست گرداندیم و بر خلاف جلسات پیشین که همه حضار نسخهای از اثر را در دست داشتند، یک نفر میخواند و باقی به قصه گوش میدادند. این به نوعی تمرین تمرکز، گوش دادن و بودن در لحظه اکنون هم بود! چرا که همگی فرصت دنبال کردن خطوط کتاب با چشم را نداشتیم و باید رشته پیوند افکارمان را با سرعت خواندن راوی هماهنگ میکردیم.
اما از نقدهای مطرح شده به این دو قصه، یکی این بود که راوی میتوانست فضای دقیقتر و با جزئیات بیشتری از تهران روزگار قدیم به دست دهد، تا برای خوانندگان جوان امروزی، تفاوت سبک زندگی در آن ایام تا امروز ملموستر شود. دیگر آنکه به قول یکی از اعضای کتابگپ، داستانهای این مجموعه، برای خواندن زیر کُرسی و شب یلدا خوب است و اگر کسی دنبال شنیدن قصهای پر ماجرا و پرهیجان باشد احتمالا نظر او را جلب نخواهد کرد.
این جلسات روزهای یکشنبه ساعت ۱۷ در فضای کتابفروشی بزرگسال (سروستان) به همت روابط عمومی برگزار میشود و ورود برای عموم آزاد و رایگان است.