به گزارش روابط عمومی باغ کتاب تهران، 28 اردیبهشت ماه و نامگذاری این روز به نام بزرگداشت حکیم عمر خیام فرصتی است تا ما به بازشناسی اندیشهها و آثار او پرداخته و به اهمیت جایگاه او در فرهنگ و هنر ایران پی ببریم.
مشروح گفتوگو با دکتر ساره زیرک دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، پژوهشگر در زمینه متون ادبی، نویسنده کتاب «اتصال روایی و بیناروایت: طرحی برای روایتشناسی پساساختارگرا» را در ادامه بخوانید:

بزرگان ادب و وجوه گسترده علمی
بزرگان ادبی و علمی در گذشته اغلب از گستره دانش وسیعی بهرهمند بودند، زیرک در توضیح این موضوع که چطور ادیبان از جمله عمر خیام با وجهه علمی خود نیز شناخته میشوند، گفت: شاخههای علوم در گذشته نسبت به امروز گستردگی کمتری داشت و دستیابی به دانشهای زمان برای بزرگان و نوابغ آن عصر امری شدنی بود چنان که ابنسینا در 18 سالگی همهی علوم زمان خود را فرا گرفته بود. علت دیگر اینکه، علوم قدیم به دو دسته کلی عقلی و نقلی طبقهبندی میشد و شعر و ادب ذیل علوم نقلی قرار داشت. لذا ادبیات زیرمجموعه یکی از این دو طبقهبندی از دانش قرار داشت که چندان دور از هم به شمار نمیآمدند. از این رو دانشهای گوناگون همچون فلسفه، نجوم، ریاضیات، در کنار ادبیات و حتی علوم دینی همه در یک منظومهی دانشی واحد قرار داشتند. وانگهی مدارس آن دوره همزمان این علوم را در کنار هم آموزش میدادند. به بیان دیگر طالب علم همان وقت که در مدرسه منطق، فلسفه و طبیعیات یعنی علوم عقلی را میآموخت، میتوانست به فراگیری صرف و نحو عربی، شعر و بلاغت، علوم دینی مثل فقه، روایت و تفسیر هم بپردازد.
او همچنین توضیح داد: از دیگر سو، نباید از این نکته غافل شویم که قرنهای متمادی زبان، ادب و شعر در انتقال مفاهیم دانشهای دیگر مورد استفاده بودند تا جایی که از شعر بهعنوان یک ابزار آموزشی بهره گرفته میشد و گاهی متون علمی را به منظور آموزش و آسان شدن فهم مطالب در قالب شعر عرضه میکردند به عنوان مثال کتاب «دانشنامه طب حکیم میسری» که در قرن چهارم سروده شده است. از این رو آگاهی از ادب و زبان به بزرگان علوم عقلی این توانایی را میبخشید که بیان شیواتر و دقیقتری در انتقال مفاهیم علمی به مخاطب خود داشته باشند. نکته مهم دیگر که نباید از نظر دور داشت این است که شاعران و نویسندگان بزرگ نیز میکوشیدند علوم زمانه را فرا بگیرند تا به اعتبار ادبی و نفوذ فکری خود بیفزایند، بهویژه در میان طبقات ممتاز جامعه و درباریان. همچنین شناخت دانشهای رایج زمان به آثار ادبی آنها عمق و دقت بیشتری میبخشید.
چرا خیام را حکیم مینامند؟
او با اشاره به لقب حکیم برای عمر خیام بیان کرد: درباره عمر خیام نیشابوری باید گفت او پیش از اینکه شاعر و سخنور باشد، به استادی در شاخههای گوناگون علوم زمان خودش شهره خاص و عام بود و در کنار آنکه بهره وافری از دانشها داشت، علوم ادبی را بهخوبی میشناخت و افزون بر این دو، بهرهمندیاش از طبع حساس و ذوق شعری سبب شد که بتواند رباعیاتی بیافریند که تاملات فلسفی و علمی را به نحوی اعجابآسا با عواطف انسانی درآمیزد و همین مسئله نشاندهنده ویژگی خاص عمر خیام است که او را با لقب حکیم از سایر دانشمندان از یک سو و شاعران از دیگرسو متمایز میکند. زیرا ما لقب حکیم را برای هر شاعر یا هر عالمی بهکار نمیبریم. حکیم به معنای کسی است که حکمت بداند و حکمت در قدیم به معنی مجموعه همه علوم و دانش زمانه بود؛ اعم از علوم عقلی و نقلی و ترکیبی از حکمت عملی و نظری. خیام از جمله شخصیتهای دانشمند در تاریخ اندیشه ایرانی است که واجد این لقب شده است.
این استاد دانشگاه ضمن اشاره به این نکته که خیام نگاهی فلسفی نسبت به جهان دارد، عنوان کرد: ذهن تحلیلگر و نگاه فلسفی و دانش گسترده خیام او را نسبت به ماهیت جهان شکاک کرده بود. او باور داشت علم هم پاسخ نهایی به راز هستی نیست، لذا شکاکیت و اظهار عجز درباره اسرار کائنات و حقارت بشری را در رباعیات او بهوضوح میتوان دید. به عنوان نمونه در این رباعی:
اسرار ازل را نه تودانی و نه من وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتوگوی من و تو چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
خیام در رباعیاتش، به مسائل فلسفی مثل جبر، اختیار و ماهیت هستی پرداخته و با نگرش عقلگرایانه به نقد باورهای رایج درباره حقیقت هستی اشاره کرده است. او در عصری و جامعهای زندگی میکرده که نظامهای فکری یقینی عقیده داشتند شناخت انسان و جهان با حرکت در مسیرهای خاص به دست آمدنی و میسر است؛ یعنی انسان میتواند از طریق حرکت در یک مسیر خاص به شناخت خود و جهان برسد. اما خیام نسبت به این گفتمان و گفتمانهای رایج دوره خودش انتقاد دارد. او دانش انسانی را نسبی میداند و از این رو ناآگاهی از راز هستی، جبر سرنوشت، بیارادگی و بیاختیاری را از مشخصههای انسان میداند. اصولا حوزه فلسفه و ساختار شعر فارسی در سدههای پنجم و ششم بر ایمان به امور یقینی استوار بود. اما خیام دانشمندی است که با تکیه بر دانش و علومی که بر آنها مسلط بوده، نوعی گفتمان پرسشگرانه و شکاکانه را پایهگذاری کرده است. او برخلاف صوفی و عارف و عالم دینی، انسان را در برابر راز هستی سرگردان مییابد و پاسخی قطعی برای این نوع پرسشهای بشری پیدا نمیکند. از این رو خواننده رباعیاتش را با طرح پرسشهای چالشبرانگیز به تامل وا میدارد مثلا در این رباعی:
در دایرهای کامدن و رفتن ماست آن را نه بدایت، نه نهایت پیداست
کس می نزد دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
به دنبال معمای هستی
زیرک با اشاره به تحلیل دیدگاه معمای هستی و تسلط این گفتمان در اشعار خیام اظهار داشت: تسلط این گفتمان را در رباعیات خیام به چند عامل اندیشگانی میتوان نسبت داد. نخستین عامل، اعتقاد خیام به اصل «تناهی شناخت انسان» است؛ یعنی آدمی به کمک عقل یا حس یا هر یک از توانمندیهای وجودیاش نمیتواند به شناخت نامتناهی از هستی نائل شود. این دیدگاه به «تردید در قطعیت معرفت» میانجامد؛ یعنی معرفت انسان یک امر قطعی نمیتواند باشد و فرد، به طور قطع و یقین نمیتواند به معرفت نسبت به خود، هستی و خداوند برسد. برخلاف سنتهای صوفیانه که عقل را رد میکنند، خیام آن را مهم میداند. اما در فهم رازهای هستی ناکافی به شمار میآورد. خیام با نگاهی علمی و فلسفی به پرسشگری دائم درباره میزان تَوانِش انسان، خرد انسانی و سایر تواناییهای بشری در گشودن اسرار هستی میپردازد و عقل و حس آدمی را ابزارهایی محدود میداند که توان فهم کل هستی را ندارند. گرچه با وجود باور او به چنین محدودیتی، نمیتوان تمایل جدیاش را به لزوم بهرهمندی از فهم علمی و خردورزی در سرتاسر زندگی علمیاش نادیده گرفت. در رباعیات خیام، حتی عاقلان قوم هم، در پردازش سوالات و تشریح نشانههای هستی ناتوان هستند. به عنوان مثال در این رباعی:
آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فَسانهای و در خواب شدند
او سخنان خود را چنین ادامه داد: عامل دیگر دیدگاه خیام درباره معما بودن هستی و عدم توان انسان در شناخت آن، حاصل نگرش وی به ماهیت هستی و آفرینش است. او در اشعار خود بارها به این مهم اشاره میکند که اگر جهان با نظم و هدفمند است چرا انسان در آن دچار رنج است؟ چرا انسان در آن دچار ناپایداری است؟ او این تناقض را به چالش میکشد و از بیهدفی ظاهری و بینظمی هستی سخن به میان میآورد مثلا در این رباعی :
دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست؟
گر نیک آمد، شکستن از بهر چه بود؟ ور نیک نیامد، این صور عیب که راست؟
او افزود: خیام به عنوان ریاضیدان و منجم باوجود آگاهی به قوانین طبیعت، این قوانین را دارای ظاهری فریبنده میداند و معتقد است انسان در جهانی گرفتار شده که قوانین آن به نفعش نیست. یکی از قوانین هستی قاعده گذر و ناپایداری جهان است. خیام باور دارد که همه چیز در حال تغییر و نابودی است و این بیثباتی را نشانه بیهدفی هستی میبیند و شاید حتی به نوعی فلسفه پوچگرایی میرسد. شکایت از کوتاهی عمر و ناپایداری انسان نیز از تبعات این نگاه اوست. به باور او انسانی که در حد اوج تقارن و کمال است، طبیعتا باید آفرینشی پایدار و توام با بقا داشته باشد. حال آنکه باید در اوج شکوه خود به سرعت معدوم و راهی دیار نیستی شود. این وضع برای خیام پرسشبرانگیز است. او شکایت سر میدهد که چرا چنین است:
جامیست که عقل آفرین میزندش صد بوسه زمهر برجبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف میسازد و باز بر زمین میزندش
راهکار خیام برای انسان، در چنین جهان ناپایداری که همه چیز روی به تغییر و خرابی دارد، خاص است: لذت بردن از زمان حال و بهرهمندی از همین دمی که در اختیار دارد. به بیان دیگر حکیم نیشابور در عین باور به بینظمی و ناپایداری جهان، غنیمت شمردن لحظه را پیش پای انسان میگذارد و غم خوردن را شایسته این زمان کوتاهی که آدمی در اختیار دارد، نمیداند:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
در ده قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
از این رو خیام جهانی را که پدیدههای آن و از جمله انسانها چند صباحی میآیند و میروند بیمعنا میداند. شاید هم ماهیت و رازوارگی این عالم را در همین میبیند که همه چیز از جمله پدیدههای مختلف و انسانها در این قاعده و قانون هستی به ناچار بیایند و بروند:
در دایرهای کامدن و رفتن ماست آن را نه بدایت و نه نهایت پیداست
کس می نزد دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
این استاد ادبیات فارسی سخنان خود را چنین ادامه داد: عامل مهم دیگر در این گونه گفتمان خیامی به اصلی در دیدگاه او برمیگردد که شالوده فکریاش بر آن استوار است. خیام به اعتبار فیلسوف بودن، پرسشگر است و لازمه پرسشگری تردید است. پس اگر در شعرهایش شاهد طرح معمای هستی باشیم به دلیل فیلسوف بودنش است. فیلسوف با چرایی سر و کار دارد. به همین دلیل طرح «معمای هستی» در رباعیات او یک موتیف برجسته است. این دو رباعی را میخوانیم:
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم فانوس خیال او مثالی دانیم
خورشید چراغدان و عالم فانوس ما چون صوریم کاندر او حیرانیم
همانطور که گفتم خوش باشی و دم غنیمتی را راهکار و راهحل انسان میپندارد. در این رباعی دقت بفرمایید:
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا درگذریم با هفت هزارسالگان سربهسریم
یعنی وقت مردنمان که فرا برسد با آنهایی که هزار سال پیش رفتند هیچ فرقی نخواهیم داشت. شبیه آن مثل معروف که: «آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب».
نکات برجسته ادبی در شعر خیام
او درباره اجزایی که موجب اثرگذاری و ماندگاری رباعیهای خیام شده است، گفت: رباعیات خیام ترکیبی منحصربهفرد از به کارگیری هنرمندانه زبان، اوج موسیقی شعر، تصاویر و نمادهای شاعرانه به همراه نگرش عمیق فلسفی است. انتخاب رباعی به عنوان یکی از کوتاهترین قالبهای شعر فارسی سبب ایجاز و فشردگی معنا شده است؛ به گونهای که خواننده با کمترین واژگان در کوتاهترین زمان ممکن تاثیر ذهنی و احساسی شدیدی دریافت میکند. خیام توانسته در قالب فقط دو بیت اندیشهای کامل ارائه دهد. این ویژگی موجب شده هریک از رباعیهای او استقلال و انسجام فکری خود را داشته باشند.
زیرک ادامه داد: راز مهم دیگر این است که گفتمان خیام در تعارض و تقابل با شعارهای رایج در گفتمانهای مسلط عصر خودش است. چون خیام، گفتمانی متفاوت از گفتمانهای رایج عصرش دارد. در این گفتمان انسان همواره با پرسشهایی روبرو است که در طول زندگی همواره ذهنش را درگیر کرده. لذا این رباعیها، حکم یک ایستگاه را دارند برای تامل خواننده، تا با بهرهگیری از نگاه فلسفی خیام، درواقع با پرسشهای وجودی خودشان روبرو شوند. پرسشهایی که به مسائل مشترک بشری میپردازد و انسان را به عنوان موجودی آزاد و آگاه، اما تنها در برابر جهان رازآلود میبیند. چنین انسانی ناچار است در این جهان عظیم، دغدغههایش را درباره مرگ، گذر زمان، بیاعتباری زندگی و ... خودش به تنهایی پاسخ دهد. پس رباعیهای خیام پاسخ به پرسشهای ذهنی بشر فرازمانی و فرامکانی یا به بیان دیگر، بشر در همه قرون اعصار است.
او دلیل ماندگاری شعر خیام را چنین برشمرد: این جهاننگری فرا تاریخی و جهانشمولی آرای او یکی از رازهای ماندگاری رباعیات خیام و شهرتش در جهان است. در این میان، سادگی و ظرافت زبان خیام را نباید از نظر دور نداشت. زبانی صریح، بیتکلف و ساده که به شکلی اعجازآمیز مفاهیم بسیار پیچیده و چند لایه در خود جای داده است. راز مهم دیگر در اثرگذاری و ماندگاری رباعیهای خیام، حضور طنزی تلخ و فلسفی در آن است. ستایش زندگی و در عین حال عبث پنداشتنش، آگاهی از زوال عمر و در عین حال دعوت به لذت بردن از جهان، که این تناقضها در اشعارش به گونهای هنرمندانه آلام روانی بشر و وجود پارادوکسیکال آدمی را به مثابه موجودی پیچیده و دردمند تجسم بخشیده است.
تناقضها درباره دوره زیست خیام
زیرک با اشاره به این نکته که درباره تاریخ تولد، رخدادهای مربوط به زندگی خیام و تاریخ مرگش در منابع مختلف سخنان ضد و نقیضی آمده است، درباره راهکارهای تشخیص سخنان درست و نادرست نقل شده درباره خیام و اصالت رباعیها بیان کرد: رباعیاتی به او نسبت داده شده که صحت انتساب بسیاری از آنها محل تردید فراوان است. از این رو بررسی درستی یا نادرستی این اطلاعات بسیار حائز اهمیت و نیازمند اتخاذ رویکرد علمی و انتقادی است. خیامپژوهان برای شناسایی رباعیهای اصیل و روایات معتبر از زندگی او تلاشهای ارزندهای انجام دادهاند. یکی از راهکارهای مهم آنها مراجعه به منابع اولیه اصیل و معتبر بوده، یعنی کهنترین منابعی که به طور مستقیم از خیام یاد شده است. برای مثال کتاب «چهار مقاله» از نظامی عروضی سمرقندی که نویسنده این اثر خیام را در زمان حیاتش از نزدیک دیده و چند سال پس از مرگش نیز به سر مزارش رفته است. یکی دیگر از این مدارک معتبر کتاب «مرصاد العباد» از نجمالدین رازی است که نویسنده این اثر چند رباعی خیام را، البته به هدف انتقاد از نگرش فلسفی شاعر در اثرش قید کرده. اما خوشبختانه همین کار موجب شد که این چند رباعی اصیل در تاریخ ماندگار شود، به بیان دیگر با این انتقادش باعث حفظ این شعرها شده است. اما منابعی که در قرون بعد نوشته شدند اغلب افسانههایی از زندگیاش جعل کردند و رباعیهای فراوانی را به او نسبت دادند که طبعا باید با احتیاط بررسی شود.
او ادامه داد: در تشخیص رباعیهای اصیل، خیامپژوهان به سبک شعری خاص شاعر و همچنین سبک دوره او هم اهمیت بسیاری میدهند که یکی از راههای شناخت رباعیهای اصیل از رباعیهای منسوب به خیام است. راهکار دیگر بررسی و مقایسه نسخههای خطی کهن است. در واقع محققان رباعیهایی را که نگرش فلسفی و جهانبینی اصیل خیام را بازتاب میدهند بدین شیوه از شعرهایی که مایههای عرفانی، دینی، صوفیانه دارند، جدا میسازند. یعنی تحلیل و مقایسه نسخ خطی و شناسایی نسخه معتبر و تصحیح آن نسخهها براساس شیوههای گوناگون تصحیح، یکی از راههای شناسایی رباعیهای اصیل خیام است.
دلیل استقبال فراوان از اشعار خیام
این استاد دانشگاه درباره ویژگی شعر خیام که به صورتی پربسامد در ترانه، اقوال و.. شنیده میشود گفت: به اختصار میتوان گفت نگرش عمیق فلسفی خیام که با دیدگاهی عقلگرایانه به طرح پرسش از هدف هستی، گذر زمان و بیاعتباری دنیا میپردازد، سبب استقبال فراوان از رباعیات او نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای غربی شده است. این نوع تفکر در جوامعی که به ویژه به فلسفه و نگاه اعتقادی علاقهمند هستند طبعا با استقبال روبرو میشود. توصیه به لذت بردن از عمر کوتاه و استفاده درست از لحظههای زندگی، میتواند جزو رازهای این استقبال پرشور جهانی از رباعیهای او باشد. افزون بر این، از تاثیر شگرف شخصیت کاریزماتیک خیام و چند وجهی بودن توانمندیهای او نباید غافل شد. استادی متبحر، دانشمندی ستارهشناس، ریاضیدان و عالم به دانشهای گوناگون عقلی که شعر را در خدمت بیان دغدغههای انسانی قرار داده و با تلفیق هنرمندانه میان دانش و هنر، شعر خود را از یک اثر ادبیِ صرف، فراتر برده است.
زیرک به ترجمههایی که از شعر خیام صورت گرفته اشاره کرد و گفت: در اینجا باید به ترجمههای خوب از رباعیهای خیام به زبانهای گوناگون اشاره کرد که راز شهرت عالمگیر خیام شد. بهویژه ترجمه موفق و برجسته ادوارد فیتز جرالد که در راس همه ترجمههای دیگر به محبوبیت شعر او در جهان غرب افزود. از رهگذر این ترجمه خوانندگان غربی با نگرش فیلسوفانه، پرسشمدار و توصیههای خیام به بهره گرفتن از فرصت کوتاه زندگی آشنا شدند و از آن استقبال کردند. این دیدگاه او با نگرش رمانتیک و اگزیستانسیالیستی غربیان هماهنگ بود و به همین دلیل از او تاثیر فراوانی پذیرفتند. ترجمه فیتز جرالد با ذائقه انگلیسی زبانان همخوانی داشت و نه تنها در میان اندیشمندان و خواص بلکه در فرهنگ عامه نیز اثر گذاشت و در موسیقی، سینما، نقاشی و دیگر هنرها هم مورد استفاده قرار گرفت و به یکی از نمادهای ادبیات کلاسیک بدل شد. تصویر خیام در ترجمه فیتز جرالد با چهره واقعی و تاریخی او که ما ایرانیها در شعرش درک میکنیم، فرقهایی دارد و در واقع برخی از وجوه فکری و هنری رباعیاتش در این ترجمه برجسته شده است نه تمام آن. ولی به هر روی مایه خوشنودی ما ایرانیان است که این ترجمه و ترجمههای نظیر آن سبب شهرت این چهره برجسته دانشی و ادبی ایرانی در سرتاسر جهان شده است.
زیرک سخنان خود را درباره حکیم عمر خیام چنین پایان داد: سخن آخر این که به مصداق هر سخن که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند، رباعیهای خیام سیمایی صمیمی از دانشمند و نابغهای ترسیم میکند که در ورای حیات علمیاش، انسانیست که با راستگویی، صداقت، بیهرگونه شعار و تظاهر، به بیان تجربه عمیق زیستیاش در قالب زبانی ساده، بیپیرایه، فشرده و پرمغز پرداخته است. از این رو خواننده با او احساس همزبانی میکند، چرا که از دغدغههایی همچون مرگ، گذر عمر، جبر و اختیار، حیرت در برابر هستی و غیره سخن میگوید که همه انسانها در همه اعصار با این دغدغهها روبرو هستند، به همین جهت در هیچ دورهای رباعیهای خیام کهنگی نمیپذیرد و در هر بستر فرهنگی مخاطب خودش را مییابد.
زیرک در پایان درباره رباعی که به آن علاقمند است، گفت: نمیشود تنها از یک رباعی اسم برد زیرا رباعیهایی که نگرش فلسفی خیام در آنها آشکار است و همه یک سبک خاص دارند مورد علاقه من هستند اما به عنوان حُسن ختام برای این مصاحبه فقط یک رباعی را میخوانم و تقدیم خوانندگان گرامی میکنم:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن