داستان یک شهر از سقوط تا آزادی

داستان یک شهر از سقوط تا آزادی

باغ کتاب تهران به مناسبت آزادی خرمشهر کتاب «عبور از آخرین خاکریز» را معرفی می‌کند.  
شنبه، 03 خرداد 1404

به گزارش روابط عمومی باغ کتاب تهران، روز سوم خرداد ۱۳۶۱ یکی از مهم‌ترین روزهای انقلاب اسلامی ایران است. در این روز شهر خرمشهر که پس از ۳۵ روز پایداری و مقاومت در چهار آبان ۱۳۵۹ به اشغال دشمن در آمده بود، پس از ۵۷۸ روز، توسط رزمندگان فتح شد. عملیات بیت‌المقدس در دهم اردیبهشت ۱۳۶۱ آغاز شد و در چهار مرحله عملیات نهایتاً در سوم خرداد ۱۳۶۱ به آزادسازی خرمشهر انجامید.

بیش از سی سال از این حماسه می‌گذرد و تا به امروز درباره خاطرات آن هزاران کتاب و مقاله نوشته شده است. به همین بهانه نگاهی به کتاب «عبور از آخرین خاکریز» با این مضمون داشته‌ایم.

این کتاب خاطرات یک اسیرعراقی با نام دکتر احمد عبدالرحمن است که توسط محمدحسین زوارکعبه ترجمه شده است. این پزشک عراقی در سال ۱۹۸۲ به اسارت نیروهای ایرانی در می آید و طی سال‌های حضور خود در جبهه‌های جنگ به ذکر وقایعی از جنگ هشت ساله می‌پردازد که در نوع خود به عنوان راوی عراقی تازگی دارد.

«گام‌هایی به سوی سرنوشتی نامعلوم»، «مشکل قدیمی»، «طبل‌های جنگ به صدا در می‌آید»، «سپتامبر سیاهی دیگر»، «پرهیز از نتیجه‌گیری شتابزده»، «بی‌درنگ به سمت دوزخ»، «سقوط در جهنم»، «رویایی که به کابوسی مبدل گردید»، به سمت خرمشهر و آبادان»، «ایرانی‌ها حمله می‌کنند، ولی»، «نزدیکی به خط آتش»، «ابرهای تیره بر فراز موخوره»، « سال ۱۹۸۲... سال تحولات عظیم» و «دنکرک عراق» از عناوین کتاب هستند.

نویسنده در این کتاب با اشاره به سال‌های آغازین جنگ و بحث تاریخی مشکل مرز خاکی و آبی بین دو کشور، در ابتدا به دلایل این جنگ تحت عنوان «مشکل قدیمی» می‌پردازد. در بخش «طبل‌های جنگ به صدا در می‌آید» روزهای قبل از جنگ و زمینه‌های آن را روایت می‌کند.

در قسمت «بی درنگ به سمت دوزخ» جنگ شروع می‌شود و ماجرای اشغال خرمشهر و آبادان در فصل بعدی این کتاب مورد بررسی قرار می‌گیرد. در ادامه نبرد «موخوره»، وقایع سال ۱۹۸۲ و در نهایت ماجرای اسارت راوی می‌آید.

در بخشی از کتاب «عبور از آخرین خاکریز» آمده است: «یکی از افسران ایرانی به زبان انگلیسی از من اخباری را در مورد خرمشهر جویا شد. من هم به انگلیسی پاسخ دادم که تمام نیروهای عراقی در محاصره قرار گرفته‌اند و به خواست خداوند هنگام ظهر نزد شما خواهند آمد. سپس از من سوال کرد: شما که در آغاز جنگ به پیروزی دست یافته بودید، چطور به این وضع و حال دچار شدید؟ سرم را تکان دادم و گفتم: ان ینصرکم الله فلا غالب لکم وان یخذلکم فمن ذا الذی ینصرکم من بعده، شما دین خدا را یاری کردید و ما شکست خوردیم و در وضعیتی قرار گرفتیم که خودتان مشاهده می‌کنید. از این پاسخ متعجب شد و آثار خوشحالی بر چهره‌‌اش ظاهر گشت.»

کتاب«عبور از آخرین خاکریز» به قلم احمد عبدالرحمن و ترجمه محمدحسین زوار کعبه در ۲۳۹ صفحه توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

 

داستان یک شهر از سقوط تا آزادی
ثبت امتیاز
نظر جدید

Website

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: