به گزارش روابط عمومی باغ کتاب تهران، نگاهی به تاریخچه شعر و ادبیات فارسی گواه این مسئله است که شیوه شاعران در گذر زمان همواره در حال تغییر و تحول بوده است. با روی کار آمدن حکومت صفوی و رسمی شدن مذهب شیعه، اشعار مذهبی مورد توجه قرار گرفت و باعث شد که شعر در انحصار طبقه خاصی نباشد. قصیده نسبت به دیگر قالبهای شعری از تکامل کمتری برخوردار شد و اغلب قصاید در باب ائمه(ع) سروده شده است.
محتشم از پیروان مکتب وقوع و از مهمترین شاعران مرثیهسرای شیعه است. ترکیببند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» معروفترین مرثیه برای شهدای واقعه کربلا در ادبیات فارسی است. کمالالدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی شاعر ایرانی در آغاز سده ده هجری و دوره پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بیشتر دورانزندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال الدین در نوجوانی به مطالعه علوم دینی و ادبیمعمول زمان خود پرداخت و اشعار شعرای قدیمی ایران را به دقت مورد بررسی قرارداد.
اشعار محتشم کاشانی
کلیات اشعار محتشم پس از مرگش، به دست شاگردش تقی الدین محمد کاشانی در پنج کتاب شعر و ۲ کتاب آمیخته از نظم و نثر تدوین شده که عبارت از «صبائیه»، شامل شعرهای دوران نوجوانی محتشم، «شبابیه»، شعرهای دوران جوانی، شیبیه شعرهای زمان پیری، «ضروریات» در بردارنده ماده تاریخ ها، معمیات شامل معماها و جلالیه. محتشم که شاعری متدین بود قصیده ای ۴۲ بیتی در مدح رسول اکرم(ص) و با ردیف آفتاب سروده که این بیتها از آن قصیده است:
از بس که چهره سوده ترا بر در آفتاب بگرفته آستان ترا برزر آفتاب
از بهر دیدنت چو سراسیمه عاشقان گاهی ز روزن آید و گاز از در آفتاب
حدود ۸۰ بیت از دیوان محتشم تصاویر ادبی دارای مضامین دینی و مذهبی هستند و حدود ۷۰ بار تشبیه در ابیات مذهبی ایشان پیدا شده که نسبت به سایر شاعران دارای پختگی و بلاغت بیانی بیشتری است. همچنین در تشبیهات او میتوان تقریبا از هر نوع عنصری مانند اشیاء ساختمان و اجزای یک باغ و بستان پیدا کرد.
سبک
اشعارش صریح و ساده و به دور از هرگونه تکلف و تصنع است؛ هر چند زبانی شاعرانه و تصویری است و از ترکیبات مختلف بهره فراوانی برده اما در واقع احساسات و عواطف صادقانه مذهبی خود را با زبانی روان و ساده بیان کرده است. زبان مرثیههای محتشم بسیار صمیمانه و عاطفی بود. در مرثیه محتشم اسمهای ذات بسامد دارند و به واژگانی چون خاک، خون،آب، نیزه، غبار، خنجر و خیمه محدود میشوند که با حال و هوای صحنه کربلا مطابقت دارد.
گر چشم روزگار بر او زار میگریست نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
خون میگذشت از سر ایوان کربلا زان گل که شد شکفته به بستان کربلا